هرکه عاشق شود و [عشق خود را] پنهان دارد و پاکدامني ورزد، خداوند، او را بيامرزد و به بهشت درآورد. [رسول خدا صلي الله عليه و آله]

مقالات آموزشي ،سياسي، اجتماعي
macromediaxtemplates for Your weblogList of Iranian Top weblogspersian Blogpersian Yahoo
   1   2      >

نويسنده: nehad parsa دوشنبه 13 اسفند 1386   ساعت 12:25 عصر

عمليات
"زمستان داغ" غزه... نقش آفريني جريان تندروي «مذهبي ! »   

 



راديو
ارتش اسرائيل اعلام کرد که عمليات زمستان داغ در نوار غزه با تکيه بر گردانهاي پياده
نظام و يگان هاي ويژه  شامل افراد متدين تندرو
که مشتاق کشتن اعراب هستند ، انجام مي شود .



به گزارش
خبرگزاري قدس (قدسنا) به نقل از شبکه خبري " اسلام آنلاين" ، برخي اعضاي
گردانها و واحدهاي نظامي اسرائيل از پيروان جريان ديني افراطي و متعصب صهيونيستي هستند
و بشدت  با اعراب دشمني دارند و مناسک ديني
را ابزاري براي دستيابي به مقاصد خود قرار داده اند ، گفته اند از اين که مي بينيم
سفيدي چشم عربها با شليک گلوله ما بيرون مي پاشد احساس سعادت و افتخار مي کنيم.؟!



"ماتان فيلناي" معاون وزير جنگ اسرائيل گفته بود که ما هولوکاستي
فلسطيني در غزه براه خواهيم انداخت و در عمليات زمستان داغ نيروهاي ويژه اي را به خدمت
خواهيم گرفت که عبارتند از :



1- تيپ جعفاتي از يگان هاي پباده نظام ارتش که به دليل حضور آن در خط
مقدم بسياري از يهوديان مذهبي افراطي به عضويت آن در آمده اند تا به دست خود اعراب
را به خاک و خون بکشند و از ديدن اين صحنه ها لذت ببرند .



2- واحد "سيريت ميتکال" يا دسته ستادي که در اسرائيل به نخبه
ترين نيروها مشهورند و مستقيما از رئيس ستاد مشترک ارتش دستور مي گيرد و رئيس دستگاه
اطلاعاتي ستاد مشترک بر آن نظارت دارد و بخصوص علميات بسيار پيچيده انتقام و پاسخگويي
به علميات مبارزان را بر عهده  دارد و تعدادي
از مسوولان نظامي کنوني نظير وزير جنگ و بنيامين نتانياهو و آوي ديختر وزير امنيت داخلي
و موشه يعلون رئيس سابق ستاد مشترک ارتش و عامل ترور ابوجهاد ،در آن خدمت کرده اند
که تعداد نيروهاي آن تنها 300 نفر است .



3- واحد "کماندوهاي دريايي" يا نيروي 13 که عمليات ويژه نيروي
دريايي را انجام مي دهد ولي با نفوذ به مناطق خشکي کنار ساحل نيز به ترور و کشتار افراد
مي پردازند .



4- واحدهاي "شيلداگ" و "ايجوز" که دو واحد ويژه
هستند که در زمان جنگ لبنان بوجود آمدند و بمنظور مقابله با مبارزان ماهر حزب الله
آموزش ديده اند و پس از آنکه اسرائيل از لبنان عقب نشيني کرد در کرانه باختري خدمت
کرده و اکنون خط مقدم اسرائيل در غزه هستند .



5- گردان "زره پوشان مرکاوا 4 " که گفته اند قوي ترين تانکهاي
جهان را در اختيار دارند ولي در جنگ لبنان ضربه هايي غير منتظره ديد .



6- نيروي هوايي شامل جنگنده هاي F16  و بالگردهاي آپاچي ساخت امريکا
و هواپيماهاي بدون سرنشين "ريسيشير" ساخت صنايع هوايي اسرائيل "رافائل"
که عمليات بمباران به واسطه اين نيروها انجام مي شود .



تسليحات
و مهمات :



1- موشکهاي "هايل فاير" از بالگردهاي آپاچي که موشکهايي سوزاننده
است و نيز موشکهاي هواپيماهاي بدون سرنشين که به دليل پاره پاره کردن پيکر قربانيان
استفاده از آن در تمام جهان ممنوع است . همچنين موشکهاي زمين به زمين که توسط موشک
اندازهاي مستقر شده در مرز غزه - اسرائيل شليک مي شود .



2- بمبهايي با وزنهاي مختلف که توسط جنگنده ها پرتاب مي شود که بيشتر
بمبها حدود 1 تن وزن دارند .



  در راستاي ادامه عمليات نظامي
اسرائيل  در غزه روزنامه صهيونيستي " يديعوت
آحارونوت "  نيز نوشت که زمستان داغ آخرين
عملياتي است که پيش از حمله گسترده به غزه انجام مي شود و بمنظور وارد کردن خسارت شديد  به حماس و تحليل بردن نيروي نظامي آن و شايد پايين
آوردن سطح شرايط حماس براي آزادي يک اسير اسرائيلي انجام مي شود .



 اسرائيل بمنظور خبردادن به يهوديان
ساکن مناطق موازي غزه دستگاه هاي هشدار پيش از سقوط موشک نصب کرده است که 15 ثانيه
قبل از سقوط موشک آژير هشدار کشيده و افراد به پناهگاه ها مي گريزند و مردم "اشدود"
دومين بندر بزرگ اسرائيل نيز که 200 تن جمعيت دارد نيز با جدي گرفته شدن تهديد جنبش
جهاد اسلامي در برابر موشک ها ايمن خواهند شد و رسيدن موشکها به اين منطقه تغييري استراتژي
در درگيري خواهد بود و علاوه بر جمعيت زياد منطقه کارخانه هاي شيميايي اين شهر نيز
خطر ديگري براي مردم است .



 



د. م.
پ/



 



http://www.qodsna.com/NewsContent-id_5336.aspx






نظرات شما ()

نويسنده: nehad parsa يکشنبه 12 اسفند 1386   ساعت 4:51 عصر



غرب انديشه هاي دانشمندان منصف خود را ناديده مي گيرد :


 عظمت نبي اسلام  .. و ناداني ريشخندکنندگان 


 



 


روزي نيست که بوق و کرناي رسانه ها و نهادهاي سياسي غربي از فرياد و نعرهاي متخاصمانه بر ضد اسلام و مسلمانان و اتهام آنها به تروريسم و تعصب و عقب ماندگي و واپس زدن غير و .. دست بردارند تا از اين طريق اهداف زهر آلود خود را برآورده ساخته و چهره انساني و متمدن اسلام و مسلمين را خدشه دار سازند .



اما کسي که رويدادها را به خوبي دنبال کرده باشد بي شک به ساختگي بودن اين ادعاها پي خواهد برد و به عکس درخواهد يافت که اين توصيفات بيشتر بر خود آن نظامهاي غربي حاکم است که شايد توهين ها و ريشخندهايي که اخيرا نبي اکرم صلوات الله عليه را هدف قرار داده و دولتهايي که ادعاي دموکراسي و رعايت حقوق انسانها و مدنيت و تمدن دارند بدان خو گرفته اند ،اين مطلب را فاش سازد و نشان دهد که آنها چقدر از اين مفاهيم دورند .



دو سال پس از اقدام روزنامه دانمارکي در انتشار کاريکاتورهاي توهين آميز به رسول اکرم و دهن کجي آشکار به حرمت اديان آسماني و نقض آشکار احساسات مسلمانان ،روزنامه اي ديگر نيز در اين کشور به چاپ دوباره همان کاريکاتورها پرداخت و روزنامه هاي اصلي دانمارک نيز چنين انديشه اي را در سر مي پرورانند .



روزنامه هاي اصلي دانمارک اعلام کرده اند که هدف از انتشار دوباره اين کاريکاتورها « تثبيت عمليات بازداشت» است که پليس شهر آرهوس بر ضد چند تونسي که قصد ترور "کورت فيسترگارد" کاريکاتوريست را داشته اند ،است .



"اليزابت کنودسن" سردبير روزنامه برلنسغکي سومين روزنامه دانمارک گفته است که بايد با اقداماتي خاص ، به تمام افرادي که همچون اين افراد تونسي قصد ترور کاريکاتوريست دانمارکي را داشتند ، پيامي واضح بفرستيم .



"تئودور سايدنفان" سردبير روزنامه "پوليتيکن" دومين روزنامه دانمارک نيز از باب افروختن هر چه بيشتر شعله هاي اين ماجرا به ديگران پيوسته و ابراز داشته است که با چاپ دوباره اين کاريکاتورها مساله بازداشت اعراب در شهر آرهوس را بازتاب خواهد داد .



در مسير کردنکشي و گستاخي که روزنامه هاي دانمارکي آغاز کرده اند ،هياهوگران ديگري از جمله روزنامه هاي هلندي و سوئدي نيز علاوه بر روزنامه "وال استريت ژورنال" امريکا و " آبزرور" انگليس که قصد حمايت از پايه گذاران فتنه بين اديان و بارونهاي جنگ افروز را دارند ،شرکت کرده اند .


جهان اسلام به خروش مي آيد


 


در اين ميان دانشمندان و انديشمندان و محققان مسلمان و مسيحي همگي معتقدند که آنچه روزنامه هاي دانمارکي درباره چاپ دوباره کاريکاتورهاي توهين آميز به رسول گرامي اسلام محمد صلوات الله عليه ،بصورت حرکتي مشترک مرتکب شده اند ، از تمام ارزشها و خط قرمزهاي احترام به نمادها و الگوهاي ديني تخطي کرده و هيچ ارتباطي با آزادي انديشه و بيان نداشته بلکه نقض آشکار همه آزاديهاست و اين تندروي ها باعث بروز تندرويهايي در جبهه مقابل مي شود که آينده اي خونين را در روابط ميان امتها و ملتها در پي خواهد داشت .


اين بزرگان خواستار اتخاذ موضع عربي اسلامي واحد ، واضح و سريعي در اين باره بمنظور جلوگيري از اين زنجيره بي احترامي ها که دين اسلام ناب را در پايتخت هاي غربي مورد بي حرمتي قرار مي دهد، شده و از کليساهاي شرقي نيز خواسته اند که نقش خود پيرامون بيان خطرات اينگونه رفتارهاي ناهنجار که با هيچ ديانتي نسبتي ندارد ،را برعهده گرفته و مسووليت خود را بجا آورند .



گردآمدگان در همايش " پيامبر رحمت " که توسط مرکز تحقيقات و پژوهش "الحقيقة الدولية" و شبکه اينترنتي "اسلامنا" در اردن برگزار شده بود تاکيد کردند که انتشار دوباره اين کاريکاتورها توسط 17 روزنامه دانمارکي اين موضوع را از چارچوب مسائل فردي و نادر خارج کرده تا به مساله اي بدل شود که مستوجب تعامل جدي با آن است .



شرکت کنندگان در همايش اطلاعاتي موثق را دريافت کرده و از حقايقي مطلع شدند که از دست داشتن پيروان انديشه افراطي "مسيحيان صهيونيسم گرا" در اين بي احترامي ها خبر مي دهد که البته هدفي جز برافروختن شعله جنگ تمدني و ديني ميان پيروان اديان اسلام و مسيحيت است و همچنين رهبران حزب جمهوريخواه امريکا نيز اين عقيده افراطي را تغذيه و رهبري مي کنند تا از طريق اينگونه کارشکني ها و واکنشهاي ناشي از آن ميان اسلام و مسيحيت دشمني براه اندازند .


تروريسم ديني



ناظران سياسي معتقدند که اين سناريوها بواقع بيانگر چند حقيقت انکارناپذير است که مهمترين آن اين است که دولتهاي غربي و امريکا بيش از هر دولت ديگري درباره مبارزه با تروريسم و حفظ حقوق بشر و دفاع از اصول آزادي و ديگر جملات پر آب و تاب که در عالم خيال هم ديده نمي شود ؛ولي بيش از هر کشور ديگري از اين مقوله هايي که لاف آنرا مي زنند دورند .



اين مواضع همچنين چندين سوال را پيش رو مي آرود . از جمله اين که آيا غرب ريشخند کردن اديان را جزء موازين آزادي بيان و انديشه مي داند يا از باب انکار" ديگري" که از مهمترين ارکان دموکراسي است ؟ و آيا چاپ کاريکاتورهاي توهين آميز بمنظور استحکام بخشي به ستونهاي صلح بين المللي است يا براه انداختن جنگ و خونريزي و نابودي ملتهاي و تمدنهاي جهان ؟



آيا مسلمانان بهنگام خواندن و مشاهده اين بي حرمتي ها تنها بايد به لب گزيدن و فشردن دندانهاي خود و استغفرالله گفتن بسنده کنند يا آنکه هدف کشاندن جهان اسلام به واکنش مشابه به اين چرندگوييها و در نتيجه انفجار آتش فشاني از خشم و درگرفتن جنگي ديني که احدي نمي داند نهايت آن به کجا خواهد انجاميد است ؟ پاسخ به اين سوالات مدتي ديگر آشکار خواهد شد .



دنبال کنندگان برنامه ها و نقشه هاي "‌تروريسم عقيدتي" و ظلم نژادپرستانه با بررسي بيشتر درخواهد يافت که اين مسائل تنها از " واحه هاي دموکراسي" غربي و امريکايي ظهور مي کند و جنايات ضد بشري که طي ساليان عليه مسلمانان بوسني و هرزگوين و بالکان در ميان سکوت و بلکه حمايت نژادپرستانه ضد اسلامي غربي ها ،بهترين گواه اين مطلب است .



همچنين بايد گفت که دست هيچ مسلماني براي انجام همين تروريسم فکري که اين دموکراسي هاي غربي آنرا تحت لواي خود گرفته اند ،اقدام به شر نکرده است بلکه اسلام تمامي اديان ديگر را نيز با آغوش باز مي پذيرد و محترم مي شمارد و حمايت از پيروان آن در دولت اسلامي را وظيفه حکومت اسلامي آن دولت مي داند و امنيت آنان را تامين مي کند .آيا هرگز شنيده ايم که مسلمانان روزي عکسي توهين آميز درباره مسيح عليه السلام را توليد و منتشر کرده باشند و يا درباره پاکدامني مريم مقدس اقدام به شک برانگيزي يا اتهام زني پرداخته باشند ؟ هرگز واقعيت چيز ديگري مي گويد .. اسلام بيشترين احترام و تقديس را براي نمادها و جلوه هاي مقدس دين مسيحيت و ساير اديان قائل شده و گفته اند که مقام حضرت مريم در اسلام بسيار والاتر از آن چيزي است که در مسيحيت به آن اعتقاد دارند .



شايد اين دريادلي و بزرگ منشي اسلام و به رسميت شناختن ديگران باشد که "‌مايکل هارت" نويشنده امريکايي را واداشته است در مقدمه کتاب خود " يکصد بزرگمرد تاريخ" محمد صلي الله عليه را در صدر فهرست مردان جاويدان تاريخ قرار دهد .. آنجا که مي گويد : " انتخاب محمد رسول اسلام بعنوان مهمترين و بزرگترين مرد تاريخ ،شايد براي خوانندگان غربي عجيب باشد ولي در طول تاريخ او تنها مردي است که در دو سطح ديني و دنيوي به بالاترين موفقيت ها دست يافت ".



پيامبران و انبياء و حکيماني در تاريخ رسالتهاي بزرگي را بدوش گرفته و انجام داده اند ولي بدون اتمام آن درگذشته اند -همچون مسيح که پيش از اتمام رسالت خود درگذشت – و يا آنکه ديگران در آن کار با وي شريک بوده اند – همچون موسي در دين يهوديت- ولي محمد تنها پيامبري است که رسالت ديني خود با به پايان برد و احکام آنرا دقيقا تعيين کرد و ملل مختلف در زمان حيات وي به دين او ايمان آوردند .وي در کنار دين جديد دولت جديدي نيز تاسيس کرد و در اين زمينه دنيوي نيز قبايل را در يک ملت متحد کرده و ملتها را در يک امت به اتحاد رساند و اساس و ارکان زندگي آنها را به خوبي مشخص نمود و امور دنيايي آنانرا ترسيم نمود و آنرا در همان زمان حيات خود ، در موضع حرکت بسوي تمام جهان قرار داد و در يک کلام او بود که رسالت ديني و دنيايي خود را شروع کرد و به پايان رساند ".



عظمت محمد در چشمان غرب



در اينجا برخي سخنان تعدادي از شرق شناسان غربي و غير مسلمان را که درباره عظمت اسلام و شکوه شخصيت رسول گرامي آن سخن گفته اند و تاريخ اعتراف آنان به عظمت آنرا ثبت کرده را بررسي مي کنيم . آنان اين سخنان حق را در کتب خود به ثبت نرسانده و بر زبان نراندند و وي را از دل و جان دوستدار نبودند مگر آنکه حظ و بهره اين پيامبر عظيم الشان از والايي و علو شخصيتي و اخلاقي و تمدني به آن حد عالي بود که آنها به حق شيفته حقيقي وي شده بودند و در کتب خود و در هر زمان و مکان از او سخن مي راندند و اينک 40 مورد از اين سخنان:


1- لامارتين انديشمند فرانسوي ( در کتاب تاريخ ترکيه چاپ 1854 پاريس مجلد دوم صفحه 276 و 277 ) :اگر ضوابط و اصولي که بواسطه آن نخبگي و نابغگي انسان را مي سنجيم والايي اهداف و نتايج شگفت انگيز به رغم کمبود امکانات باشد ،پس کيست که جرات کند هيچ يک از بزرگان تاريخ را با نبي اکرم اسلام محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله ) مقايسه کند ؟ مشاهير جهان اسلحه ساختند و براي خود قوانيني وضع کردند و امپراطوري ها براه انداختند ولي جز مجد و شکوهي پوشالين که اندکي بعد در ميان نوادگانشان نابود شد و به فراموشي سپرده شد ،خرمني برنچيدند.



اما اين بزرگ مرد تاريخ ارتشي براه نيانداخت و قوانين بخصوصي وضع نکرد و امپراتوري تاسيس نکرد و بر ملتها سيطره زورمندانه نيافت و خود را به مطيع کردن سران دولتهاي ديگر محدود نکرد بلکه او موج ميليوني انسانها را در آن زمان يک سوم جمعيت جهان به شمار مي آمدند را رهبري کرد و علاوه بر آن بر بتها و صنمها و اديان و افکار و باورهاي غلط و خرافي نيز فائق آمد و صراط مستقيم را پيش روي مردم نهاد .



وي صبر و شکيبايي پيشه کرد تا آنکه پيروزي از جانب خداوند نصيب وي شد . بلند پروازي نبي اسلام تنها بسوي يک هدف واحد بود و هرگز در انديشه امپراطوري يا نظير آن بود .حتي نماز دائمي پيامبر و نيايش او با خداي خود و درگذشت وي و پيروزي او حتي پس از رحلت ،همه و همه هيچگاه نشاني از فريبکاري و نيرنگ به خود نداشته بلکه دليلي بر يقين صادقانه که براي بنيان نهادن عقيده اي مبني بر دو رکن : ايمان به يگانگي خداوند و ايمان به سنت الهي قاعده مندي حوادث » به وي نيرو مي بخشيد .



بخش اول صفت وحدانيت خداوند را نشان مي دهد ولي مورد دوم آنچه را که خداوند به آن متصف نمي گردد را بيان مي کند که همان مادي بودن و نظير به نظير بودن حوادث دنيايي مي باشد ،به اين معنا که تاريخ تکرار حوادث است با درونمايه مشابه و لفافه ها و عناوين مختلف . براي تحقق يافتن مورد اول بايد خداوندگاران ادعايي با قدرت شمشير نابود مي شدند و مورد دوم نيز نيازمند تثبيت اين عقيده از طريق کلام « با حکمت و اندرز نيک» بود .


اين محمد فيلسوف ،خطيب ،پيامبر ،قانونگذار ،جنگنده ، سرکوب گر هوا و هوسها ،بنيانگذار مذاهب فکري داعي به پرستش حقيقي و بدون بت و صنم است .اين است محمد (صلوات الله عليه و سلامه ) !


با توجه به تمام مقياسهاي سنجش عظمت انسان دوست دارم اين سوال را بپرسم که آيا هيچکسي هست که از پيامبر بزرگ اسلام بزرگتر باشد ؟



2-     مهاتما گاندي ( در مصاحبه با روزنامه "ينگ اينديا" ) :


" خواستم صفات مردي را بشناسم که بدون درگيري قلب ميليونها انسان را به خود مشغول داشته .. کاملا قانع شدم که وي اين جايگاه را بواسطه شمشير بدست نياورده است بلکه اين ارم بدليل ساده زيستي پيامبر و دقت و وفاي به وعده و جانفشاني و اخلاص بري دوستان و پيروانش و شجاعت وي به همراه اطمينان قاطع وي به خداوندش و رسالتش بوده است .اين صفات بود که راه را هموار کرد و دشواريها را به سر آورد نه شمشير .



3- راما کريشنا راو (پروفسور راو در کتاب محمد نبي)


:نمي توان شخصيت محمد را با تمام زواياي آن شناخت ولي تمام آنچه که در توان من است ارائه قطره اي از درياي وجود و زندگاني وي است .محمد پيامبر و قاضي و جنگنده و اقتصاددان و سياستمدار و سخنران و مصلح ، محمد ياور يتيمان و حامي بردگان و آزادي بخش زنان .. تمام اين نقشهاي عالي در تمام مسيرهاي حيات بشري وي را شايسته آن کرده که قهرمان تاريخ بشري باشد " .



4-   ساروجني ندو شاعره هند :


" اسلام اولين ديني است که منادي و پياده کننده دموکراسي است و اين دموکراسي از مسجد و روزانه 5 مرتبه آغاز مي شود .. آنگاه که نواي موذن به آسمان مي رود و روستايي و پادشاه به اعتراف بزرگي خداوند در کنار هم به سجده و نيايش مي پردازند .. شگفت انگيز اين وحدت تقسيم ناپذير است که هر مردي را بشکل خودبخودي برادر مرد ديگر قرار مي دهد .



 ادامه مطلب...

نظرات شما ()

نويسنده: nehad parsa يکشنبه 12 اسفند 1386   ساعت 4:47 عصر

عظمت نبي اسلام .. و ناداني ريشخندکنندگان


ادامه مطلب :


8- دکتر زويمر مستشرق کانادايي 1813 ـ 1900 در "کتاب شرق و عادتهاي آن"


" محمد بي شک از بزرگترين رهبران ديني مسلمانان بوده و مي توان گفت که وي مصلحي توانمند و سخنوري بليغ و جگنده اي جسور و انديشمندي بزرگ بود و جايز نيست که مخالف اين صفات را به وي نسبت دهيم و قراني که وي آورد و تاريخ زندگي او بر صدق اين ادعا گواهي مي دهند .


9- برتلي سانت هيلر مستشرق آلماني 1793 ـ 1884 در کتاب "شرقي ها و عقايد ايشان" :


محمد رئيس يک دولت بود که براي زندگي و آزادي ملت خود پاسداري داد و افرادي که مرتکب جنايت مي شدند را متناسب با اوضاع زمانه و احوال قبايل شهري نشده و غير مدني که پيامبر در ميان ايشان مي زيست ،مجازات مي کرد .وي به خداي يگانه فراخواند و در اين دعوت حتي با دشمنانش رحيم و ملايم رفتار مي کرد و دو صفت که از ارزنده ترين صفات بشري است در شخصيتش ديده مي شد که عدالت و رحمت بود .


10- ادوار مونته "فيلسوف و مستشرق فرانسوي 1817 ـ 1894 در کتاب خود "العرب" :


" محمد به نيت پاک و ملاطفت و انصاف در حکم دهي و پاکي بيان افکار و تحقق بخشي به آن


و در يک جمله يو پاکترين و ديندارترين و دلرحم ترين عرب زمان خود و قويترين فرد در حفظ زمام امور بود که مردم را به حياتي رهنمون شد که هرگز خواب آنرا هم نديده بودند و دولتي پيشرفته و ديني براي آنان تاسيس کرد که تا امروز پابرجاست .


ادامه مطلب...

نظرات شما ()

نويسنده: nehad parsa دوشنبه 6 اسفند 1386   ساعت 3:59 عصر

شيعه و رهبري دنياي جديد اسلام (دکتر أسامه
أبو نحل
)

هياهوها hayahooha

 



در حالي که جهان اسلامي در بخش اهل سنت آن به
واقعيات موجود جهان نگريسته و تفاوت ميزانها و معيارهاي قوا را بعنوان توجيهي براي
رفتار خود و شکست سياسي و دنباله روي اقتصادي و عقب ماندگي علمي و پژوهشي و آکادميک
و تبديل شدن به کانون مصرف گرايي براي جهان غرب مطرح مي کنند و تمام توانايي هاي آن
در تقليد از جهان غرب و تنها فسق و فجور آن،نهفته است و در تاسيس تعداد بيشتري از ماهواره
هاي فساد انگيز و تمرکز بر توليد فيلمها و سريالهاي مستهجن و پرده در و انجام مصاحبه
هاي بسيار با رجال دين در اين شبکه ها و ايجاد و برجسته کردن اختلافات در مسائل فقهي
که با عث شده بسياري در بر حق بودن يا نبودن عقايد و طوايف فکري مختلف دچار حيراني
و شک شوند و فتاوايي درباره مسائل پيش پا افتاده صادر شود و بينندگان تحت تاثير دعواهاي
علماء اعتقاد خود را ببازند
.


hayahooha هياهوها



"شيعه
و زعامت دنياي جديد اسلام " يک نامگذاري ادبي يا مبالغه آميز نيست و شکل و سياق
رويدادها درستي آنرا براي ما تبيين خواهد کرد و البته با اين سخنان قصد ايجاد خدشه
و بحران در جهان اهل سنت ندارم و به کاستن از ارزش آن جسارت نمي کنم و نيز قصد هم ندارم
که براي شيعيان بيش از آنچه که مستحق هستند ثقل و ارزشي قائل شوم و نيز قصد تفرقه افکني
بين اين دو رکن جهان اسلام را هم ندارم . ولي سخنم از هيچ و پوچ برنمي خيزد بلکه اطلاعاتي
که در دست است اثبات کننده آنست و جاي پنهانکاري و لاپوشاني نيست که اگر چنين کنيم
سر بزير برف فرو برده ايم
.



جهان اهل سنت از زمان سقوط دولت عثماني در سال
1924 م ارزش سياسي تاثيرگذار خود حتي تاريخش را از دست داد. و ما شاهد ظهور سران بزرگ
اهل سنت جز دو شخصيت در قرن 20  چون جمال عبدالناصر
و صدام حسين (حال چه ما با روش حکومتي آنان موافق باشيم و چه مخالف) نبوديم. اين دو
نفر قوي ترين شخصيتهايي بودند که در ميان شخصيتهاي اهل سنت ظهور کردند و مردم به دلايل
مختلف آنان را پيشواي خود گرفتند و گرچه که در جامه عمل پوشاندن به طرحهاي واقعي موفق
نبودند ولي تاريخ آنان و قدرت شخصيتي و غرور عربي آنها در آن نسل تاثير بسزا گذاشت
و عواطف آنانرا برانگيخت و با مرگ آنان اهل سنت رهبران کاريزماتيک خود را که مردم گرد
آنان حلقه زده بودند از دست دادند
  

.هياهوها hayahooha



اما شيعه چه سرنوشتي داشته و چگونه گامهاي کوشاي
خود را براي رهبري جهان اسلام يکي پس از ديگري برداشته است ؟ در آغاز بايد اشاره کنيم
که اين اولين باري نيست که شيعه رهبري بر جهان اسلام را تجربه مي کند چرا که در زمان
دولت فاطمي نيز شيعيان فاطمي توانستند بر مصر حاکم شده و پس از آن با گسترش سيطره خود
به سمت بغداد پايتخت اهل سنت، بر جهان اسلام حاکم شوند
.



پس از آن نيز صفويان شيعي در ايران توانستند
پيش از آنکه عثماني ها بتوانند بغداد را از فاطميان بازپس گيرند ،بر بغداد حاکم شوند
. اما پس از آن تاريخ شيعيان مدت طولاني در لابلاي صفحات تاريخ گم بود تا آنکه در ميان
درگيري هاي داخلي لبنان حزب شيعي "امل" لبنان پديدار شد که عضوي از ائتلاف
اسلامي شيعي سني بعلاوه دروزي ها و فلسطينيان ساکن لبنان بود و اعضاي آن در برابر اهل
سنت و بخصوص ماروني ها صف کشيدند
.



پس از يورش نيروهاي اسرائيلي به لبنان در سال
1982 م و اخراج کامل سازمان آزاديبخش فلسطين از لبنان برخي از عناصر شيعي از حزب امل
جدا شده و حزبي با رنگ و بوي ديني تشکيل دادند که به نحوي با ايران در ارتباط بود و
"حزب الله" ناميده شد که مهمترين رهبران آن "سيد راغب حرب" و "سيد
عباس موسوي" بودند که اسرائيل آنان را در سال 1992 ترور کرد و اکنون سيد حسن نصرالله
رهبر آنست
.



اين حزب با مقاومت در برابر اسرائيل در بيش
از نيمي از مساحت لبنان عقايد خود را گسترد و بخصوص با عمليات اواخر سال 1982  بر ضد نيروهاي دريايي امريکا سريعا به شهرت رسيد
و سپس عمليات خود بخصوص از نوع شهادت طلبانه را در جنوب لبنان بر ضد اسرائيل افزايش
داد و خساراتي سنگين به اين رژيم وارد کرد که افکار عمومي اسرائيل را با چالش مواجه
نمود  تا آنجا که نيروهاي اسرائيلي بدون آنکه
بتوانند با دولت لبنان به صلح برسند به عقب نشيني از لبنان پناه بردند
.ادامه مطلب...

نظرات شما ()

نويسنده: nehad parsa يکشنبه 28 بهمن 1386   ساعت 6:29 عصر



ايران و رژيم صهيونيستي در دوره پهلوي دوم ـ قسمت اول


    نگاهي به ايران و رژيم صهيونيستي در دوره پهلوي دوم ....    hayahooha


     



 



مقدمه:



 



مناسبات ايران و قوم يهود ريشه
در تاريخ باستان دارد. از دوران پادشاهان هخامنشي، چراگاه‌ها و محل سکونت قوم يهود
در فلسطين، هميشه در قلمروي حاکميت ايرانيان بوده است. تاريخ و کتب مذهبي قوم يهود
از کوروش کبير شاه هخامنشي، به خاطر نجات اين قوم از اسارت پادشاهان بابل، هميشه به
نيکي ياد مي‌کنند. پس از فتح بابل و آزادي قوم يهود، برخي از قبايل اين قوم ساکن ايران
شده و در طول 2500 سال، در کنف ايرانيان به‌سر برده و اغلب اوقات در آسايش و رفاه قابل‌توجهي
زندگي کرده‌اند و اگر در برخي از ادوار تاريخي مزه فشار و تضييقات را چشيده‌اند، ملت
مسلمان ايران نيز از جور و ظلم سلاطين و شاهان خود، تلخي‌هاي فراواني چشيده‌اند...
البته مي‌دانيم که ظهور «جنبش صهيونيسم» در اروپا به‌عنوان عکس‌العمل در قبال ظلم و
ستم جوامع و دولت‌هاي اروپايي- مسيحي نسبت به يهوديان اروپايي بوده است و نمونه قتل
عام‌هاي ادعائي قوم يهود، در اروپا هرگز در هيچ‌يک از جوامع اسلامي رخ نداده و هميشه
يهوديان در کنف حمايت مسلمانان و جوامع اسلامي حيات آسوده و رفاه و آزادي قابل‌توجهي
داشته‌اند. ولي متأسفانه جنبش صهيونيست‌ها در مناطق و سرزمين‌هاي اسلامي هميشه در راستاي
منافع استعمار اروپائي شرق به‌ويژه در جهان اسلام بوده است
.



 



پيدايش جنبش صهيونيستي در ايران
در دوران پهلوي‌ها با حمايت سفارتخانه‌هاي خارجي به‌ويژه فرانسه و انگليس بوده است
و همين جنبش و تشکيلات آن در ايران، نقش کليدي در مهاجرت يهوديان ايران به فلسطين اشغالي
داشته است. اين جنبش مناسبات خود را با رژيم پهلوي تا پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن1357
حفظ کرد. البته رژيم صهيونيستي از بدو پيدايش در سرزمين فلسطين، براي نجات از حلقه
محاصره اعراب، با طرح راهبرد پيراموني سعي داشت روابط گسترده‌اي با کشورهاي همسايه
اعراب، چون: ايران، ترکيه و اتيوپي به‌وجود آورد و در اين راه تا حدودي هم موفق بوده
است. و از سوي ديگر رژيم شاه نيز انگيزه‌هاي زيادي جهت برقراري روابط با رژيم صهيونيستي
«اسرائيل» داشت و بي‌ترديد غرب، به‌ويژه آمريکا و انگليس هم شاه را در اين راه ترغيب
و تشويق مي‌کردند. البته نقش ايادي فرقه «بهائيت» و گروه‌هاي يهودي - صهيونيستي در
ايران را نيز در ترغيب شاه براي توسعه روابط با رژيم صهيونيستي نبايد فراموش کرد
.



 



اما همواره جامعه اسلامي ايران
به‌رهبري روحانيت و حوزه‌هاي علميه قم و نجف، مانع بزرگ در راه توسعه اين روبط و علني
کردن ميان دو رژيم بوده‌اند و به شهادت تاريخ معاصر، نهضت و مبارزه اسلامي به رهبري
امام خميني(ره) نقش بسيار اساسي در کاهش شتاب و توسعه دامنه مناسبات ميان شاه و اسرائيل
ايفا کرده است
.



 



* تاريخ
يهوديان ايران



 



نوشتن تاريخ «کليميان ايران»
در يک مقاله ميسر نيست و خود نياز به نگارش چندين جلد کتاب دارد. ولي بي‌مناسبت نيست
که اشاره کوتاهي به‌عمل آيد
:



 



* دوره
باستان



 



سکونت قوم يهود در ايران به
تاريخي در حدود 190 سال پيش از فتح بابل توسط کوروش و صدور زمان بازگشت يهوديان به
«اورشليم» باز مي‌گردد. آنها اغلب در همدان و اصفهان سکني گزيده بودند... در زمان جانشينان
کوروش، مصر به تسخير سپاه هخامنشي درآمد و فرماني مبني بر عدم تعرض به معبد يهوديان
در مصر صادر شد. در عصر داريوش (552 – 486 ق.م) متصرفات ايران توسعه يافت و سرزمين‌هاي
يهودي‌نشين هم بخشي از قلمرو حکومت داريوش بود. بنا بر اساطير بني‌اسرائيل، يهوديان
در دوران سلطنت خشايار شاه (522-286 ق.م) به واسطه «استر» همسر و ملکه يهودي ايران،
از توطئه‌اي که براي قتل عام آنان چيده شده بود، نجات يافتند! با کشته شدن داريوش سوم
و سقوط دولت هخامنشيان تمامي خاک ايران به‌دست اسکندر مقدوني افتاد و جامعه يهود ايران،
مانند بقيه ايراني‌ها تحت حاکميت يونانيان قرار گرفتند... سياست مذهبي سلوکي‌ها، جانشينان
اسکندر، موجبات انزجار قوم يهود را فراهم آورد. برخي از پادشاهان سلوکي مجسمه ژوپيتر
را در معبد يهود بر پا داشته و آنان را مجبور به قرباني نمودن «خوک!» براي بت‌هاي يوناني
مي‌نمودند... و اجراي بعضي از مراسم مذهبي آنان هم ممنوع گرديد... در عصر اشکانيان
بنا بر روايات يهوديان، جامعه يهودي ايران مورد حمايت پادشاهان اشکاني قرار گرفت و
روايات اهل مذهبي که در اين عهد معمول بود، نسبت به يهوديان نيز اجرا شده است. يهوديان
در اين دوره به بازسازي و سازماندهي تشکيلات و ساختار اداري - مذهبي پرداختند و معابد
خود را در شهرهايي که در قلمروي اشکانيان بود، مرمت و بازسازي نمودند. در دوران حاکميت
ساسانيان، سياست مذهبي شاهان ساساني تحت تأثير نفوذ موبدان تغيير يافت و روش تساهل
و تسامح مذهبي تا اندازه‌اي کاهش يافته و امتيازات مذهبي و استقلال محاکم يهودي، لغو
و اجراي احکام طبق مقررات مذهبي آنها، از سوي ساسانيان تعطيل شد. قبض و بسط آزادي مذهبي
يهوديان ايراني در دوران ساسانيان کاملاً مشهود است. به‌طور مثال مي‌توان اشاره کرد
که در دوران بهرام گور، يهوديان از آزادي مذهبي برخوردار بودند، ولي در دوره حاکميت
يزدگرد دوم که تحت نفوذ موبدان بود، فرماني صادر شد که يهوديان را مجبور مي‌ساخت روز
شنبه را مقدس ندانند...! و تعطيل نکنند
!



 



* يهوديان
در پناه حاکميت مسلمانان



 



... اتخاذ
روش مدارا و تسامح، نسبت به پيروان اديان (مسيحيان و يهوديان و زردشتي‌ها)، از هنگام
فتح ايران توسط نيروهاي اسلام يک سياست ثابتي بوده که منبعث از تعليمات آئين اسلام
بوده است
.

ادامه مطلب...

نظرات شما ()

نويسنده: nehad parsa يکشنبه 28 بهمن 1386   ساعت 6:24 عصر


ايران و رژيم صهيونيستي در دوره
پهلوي دوم ـ قسمت دوم

 

            نگاهي به ايران و رژيم صهيونيستي در دوره پهلوي
دوم
...         



 

هياهوها


         
   
4-
سازمان بانوان يهود ايران: اين سازمان وابسته به شوراي بينالمللي زنان يهود است و در سال 1330 هـ ش تأسيس شده و عضو شوراي عالي جمعيتهاي زنان ايران بوده است... مؤسسه آمريکن جوينت در سال 1326 اقدام به ايجاد کلاسهاي پرستاري و امدادهاي فوري براي زنان يهودي ايران نمود و اين اقدام زمينه را براي تشکل زنان يهودي ايراني فراهم ساخت... اين سازمان نقش مهمي در تقويت جنبش صهيونيستي در ايران داشته و در سالهاي نخست تأسيس دولت غاصب فلسطين، به ارتش صهيونيستي کمکهاي مالي و لجستيکي قابلتوجهي نموده است.

 

5- آژانس يهود «سخنوت:» در آستانه جنگ جهاني دوم در سال 1321 هـ ش در ايران تأسيس شد و نقش مهمي در سازماندهي و ساماندهي يهوديان فراري لهستاني داشته است. دو يهودي معروف و ثروتمند ايراني: عزيز القانيان و دکتر حبيب لوي، نقش مهمي در تأسيس اين آژانس در ايران بهعهده داشتند. اين آژانس در سالهاي 1328 و 1329 هـ بسياري از يهوديان عراقي را هم به فلسطين اشغالي منتقل کرد. بر اساس اسناد وزارت امور خارجه، اين آژانس در مهاجرت يهوديان کردستان ايران و عراق (از طريق ترکيه) به فلسطين اشغالي نقش بهسزايي داشته است. اين آژانس تا سال 1334 هـ ش توانست چهل و پنج هزار تن از يهوديان ايراني را به فلسطين اشغالي انتقال دهد.

 

بر اساس اسناد موجود در آرشيو وزارت امور خارجه و سازمان اسناد ملي، در سال 1346 هـ ش در اسرائيل متجاوز از هشتاد هزار کليمي ايراني زندگي ميکردند اما اغلب آنها فقير و تهيدست بوده و در ميان آنها بهطور نمونه حتي يک کليمي ثروتمنده هم نميتوان يافت زيرا ثروتمنئدان ايراني اين اقليت مذهبي، به هيچوجه حاضر نيستند ايران را ترک کنند و در محلي زندگي کنند که حساب و کتابي در کار آن نيست!! آنها ترجيح دادهاند در ايران بمانند و يا به کشورهاي اروپايي و آمريکا مهاجرت کنند. در فلسطين اشغالي کليميهاي ايراني نيز مثل ساير يهوديان مشرق زمين و آفريقايي به مشاغل مهم راه نيافتهاند.

 

6- سازمان پيشاهنگي يهود «خلوتص » اين تشکل کاملاً وابسته به آژانس يهود در ايران بود. بر اساس گزارشهاي «ساواک» رؤسا و مسئولان خلوتص ايران معمولاً توسط رژيم صهيونيستي انتخاب و از فلسطين اشغالي به ايران اعزام ميشدند... آموزش نظامي و تربيت سازماني و گروهي يهوديان از جمله آموزشهاي اعضاي اين سازمان بوده است.

 

7- انجمن کليميان تهران: از جمله اهداف تأسيس اين انجمن سازماندهي امور اجتماعي، فرهنگي و ديني يهوديان ايران با مرکزيت تهران بود.جمعآوري اعانه براي رژيم صهيونيستي و تلاش براي انتقال يهوديان ايراني به فلسطين اشغالي، بخشي از فعاليتهاي مستمر اين انجمن بوده است. رهبران انجمن که از يهوديان منتفذ و سرمايهدار بودند، با رژيم پهلوي و ارکان آن، يوندهاي همهجانبه و وسيعي داشتند

8- صندوق ملي يهود: اين صندوق وابسته به سازمان جهاني صهيونيسم بوده و بر اساس مصوبات کنگرههاي سازمان جهاني صهينونيسم اين صندوق جمعآوري اعانات و کمکهاي مالي يهوديان نقاط مختلف جهان را بهعهده داشت. بر اساس اسناد ساواک اين مؤسسه مالي، اقدام به جمعآوري اعانات از کليميان ايراني براي رژيم صيهونيستي، مينموده است... و القانيان معدوم، در رديف اول کمککنندگان به رژيم اسرائيل بهشمار ميرفت...

 

9- سازمان بانوان هاتف : مؤسسه فرهنگي زنان يهود ايراني بوده و درباره وابستگي آن به ديگر سازمانهاي يهودي موجود در ايران ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد. برخي از اسناد، اين سازمان را وابسته به انجمن کليميان تهران ميدانند. هدف اوليه جمعآوري اعانات براي کمک به مستمندان يهودي ايراني و کمک به اسرائيل بوده است.

 

10 - سازمان جوانان يهود: اين سازمان فعاليت خود را در سال 1334 هـ ش آغاز کرد و پيوندهاي تنگاتنگ با آژانس يهود و آمريکن جونيت داشته است.

 

11 - سازمان دانشجويان يهود ايران: بر اساس اسناد اين سازمان، در مهرماه سال 1339 اولين «جلسه علمي دانشجويان يهودي» تشکيل گرديده است.

 

12 - کانون فرهنگي کوروش کبير: اين سازمان به هدف آشنا ساختن جامعه يهود ايران با فرهنگ يهودي و ايجاد محيط مناسب براي فعاليتهاي هنري و فرهنگي و اجتماعي تأسيس شده است. اين مؤسسه در نيمه دهه سي(هجري شمسي) تأسيس شده است.

 

13- کانون خيرخواه: اين سازمان خيريه در سال 1322 هـ ش به ابتکار دکتر روحالله سپير تأسيس و در سال 1324 به ثبت رسيد. اين کانون داراي بيمارستان موقوفه بهنام دکتر سپير است.

 

14 - انجمن اتفاق: اين تشکيلات که به کلوپ عراقيها نيز معروف است، داراي دبستان و دبيرستان مخصوص يهوديان عراقي مقيم ايران بوده است. رهبران اين انجمن از صهيونيستهاي عراق بودند که در ايران، طبق معمول سازمانهاي يهودي فعاليتهاي مرموزانهاي داشتهاند.

 

15- گروه مکبيت: يک سازمان صهيونيستي ديگر که در ايران فعاليت داشته و با ارتش رژيم صهيونيستي روابط خاصي داشته است. از جمله اهداف تأسيس اين گروه جمعآوري اعانه براي ارتش صهيونيستها و ترغيب جوانان يهودي ايراني براي کمک و حمايت از رژيم صهيونيستي بوده است.

 

16- باشگاه وايزمن: اين باشگاه که بهعنوان يک انجمن فرهنگي ميان يهود ايران به فعاليت مشغول بود ضمن آموزش فرهنگ و زبان عبري و تبليغ آموزههاي توراتي، به تشويق جوانان براي اعزام به فلسطين اشغالي نيز مبادرت ميورزيد.

 

صهيونيست و بهائيت؛ زمينههاي نزديکي دو رژيم

 

17 کانون کرمل: اين سازمان ويژه جوانان يهود ايران بوده و در سال 1344 هـ ش تأسيس شده است. بر اساس اساسنامه اين کانون، هدف از تشکيل آن هدايت افکار؟! جوانان يهود ايران بوده است. و در زمينه آموزشي، فرهنگي، ورزشي و هنري فعاليت داشته است.

 

18- انجمن پزشکي يهود ايران: اين «انجمن علمي» درسال 1336 هـ ش فعاليت خود را در ايران آغاز و علني نمود... و پزشکان يهودي ايراني، اعضاء اصلي اين انجمن بودند.




مناسبت بهائيت و صهيونيسم

اهتمام حزب سياسي بهائيگري به اسرائيل و صهيونيسم، تا حدي است که «شوقي رباني»! سومين سرکرده اين حزب يکي از مهمترين مسئوليتهاي شوراي بينالمللي بهائيان را رابطه با دولت اسرائيل اعلام ميکند. شوقي افندي در طرح ده سالهاش، حمايت از دولت اسرائيل را بر همه دولتهاي جهان ترجيح ميدهد. و به بهائيها دستور مي دهد که به تشکيل محافل روحاني و ملي بر مبناي قوانين و مقررات دولت اسرائيل اقدام کنند.. . اين حمايتهاي همهجانبه از دولت اسرائيل و در همتنيدگي مناسبات بهائيت و صهيونيستها، باعث شد که دولت غاصب اسرائيل، بهائيت را بهعنوان يک «دين جهاني»! قلمداد و در رديف اسلام، مسيحيت و يهوديت قرار دهد. دولت صهيونيستي به بهائيها اجازه ساخت نخستين مرکز بزرگ بهائيان را بهنام « مشرق الاذکار»! در فلسطين اشغالي ميدهد. بهائيها با خريد قطعه زميني به مساحت سيوشش هزارمتر مربع واقع در جبل کرمل، توانستند مرکز «مشرق الاذکار» و قبر بهاءالله و سيد عليمحمد باب و برخي از رهبران خود(عباس افندي و شوقي افندي) را در آنجا بسازند و البته مراکز و عوائد موقوفات اين فرقه، جنبه جهانگردي و مالي براي رژيم صيهونيستي دارد. بهطور کلي ميتوان گفت که در سراسر جهان محافل بهائيت بهمثابه يک حزب صهيونيستي عمل ميکنند و اتحاد بهائيها و صهيونيستها در ايران دوران شاهنشاهي دليل اين مدعاست.

زمينهها، انگيزهها و عوامل برقراري روابط ميان دو رژي
ادامه مطلب...

نظرات شما ()

نويسنده: nehad parsa يکشنبه 28 بهمن 1386   ساعت 6:11 عصر



ايران و رژيم صهيونيستي در دوره پهلوي دوم

قسمت سوم
    hayahooha

زمينه هاي شناسايي اسرائيل

دولت محمد ساعد مراغهاي با سقوط هژير در 30 آبان 1327 کار خود را آغاز و تحولات دوران نخستوزيري وي نقش مؤثري در زمينهسازي و تسريع شناسايي اسرائيل از سوي ايران داشته است... از جمله عوامل و رخدادهايي که در ايجاد بستر شناسايي اسرائيل توسط شاه نقش اساسي داشته عبارتست از:

1- ترور نافرجام شاه در 15 بهمن 1327 هـ ش.

2- افزايش اختيارات شاه در نتيجه تشکيل مجلس مؤسسان در اول ارديبهشت 1328 هـ ش.

3- پيروزي رژيم صهيونيستي در جنگ اول بر ضد اعراب در سال 1948 م.

4- مهاجرت فزاينده يهوديان عراقي به ايران، آنها بهصورت غيرقانوني وارد کشور شده و از اين طريق به اسرائيل منتقل ميشدند. جمعيت آنها دو برابر تعداد يهوديان ايراني بود. اين مهاجرت مشکلات امنيتي و اجتماعي فراواني براي ايران ايجاد کرده بود.

5- فشارهاي اتباع ايراني مقيم فلسطين اشغالي: اتباع ايراني مقيم فلسطين دولت ايران را تحت فشار قرار دادند تا مشکلات مالي و خسارات وارده بر آنها در اثر جنگ فلسطين را جبران و حل کند.

6- نقش ويژه فرقه يا حزب بهائيت که تعداد زيادي از آنها مقيم فلسطين اشغالي بودند.

7- شرايط و اوضاع روابط شاه با اعراب: شاه ايران با همسايگان عربش چون عراق و کويت و... مشکلات و اختلافات سياسي يا ارضي داشت، ظهور جنبش راديکاليزم عرب اين مشکلات را تشديد نمود.

8- سفر شاه به آمريکا (در 24 آبان 1328 هـ / 15 نوامبر 1949) هدف سفر جلب کمکهاي مالي و اقتصادي آمريکا به ايران بهمنظور اجراي برنامه هفتساله عمراني کشور و اخذ کمکهاي نظامي بيشتر بهمنظور تقويت بنيه دفاعي ايران بود. اين سفر اولين سفر شاه به آمريکا بود و طي اين سفر وي با ترومن رئيس جمهوري آمريکا ملاقات و مذاکره نمود.

9- فساد و رشوهخواري: عوامل رژيم صهيونيستي از طريق يک واسطه آمريکايي رشوهاي به مبلغ 240 هزار دلار به دولت ايران در ازاي شناسايي اسرائيل دادند. محمد ساعد مراغهاي نخستوزير وقت ايران پس از دريافت رشوه، اعلام کرد که مرزهاي ايران به روي تمام پناهندگان يهودي باز است! 15 اسفند 1328 هـ ش / 6 مارس 1950 دولت ايران بهطور دو فاکتور دولت اسرائيل را به رسميت شناخت و اين موضوع رسماً از طريق نماينده دائمي ايران در سازمان ملل اعلام شد.

اعلام شناسايي اسرائيل توسط ايران واکنشهاي داخلي و خارجي بسياري داشت که بخشي از اين واکنشها چنين بود.

1- ترور هژير وزير دربار شاه و همهکاره در دستگاههاي دولتي.

2- حمايت فدائيان اسلام از تحصن دکتر مصدق و ياران او در مخالفت با انتخابات دوره شانزدهم که زير نظر هژير، همراه با تقلب و تزوير پايان يافته بود.

3- زمينهسازي براي بازگشت آيتالله کاشاني از تبعيد و اتحاد نيروهاي ملي - مذهبي تحت رهبري آيتالله کاشاني و دکتر محمد مصدق.

4- تشديد فشار نيروهاي مبارز، باعث سقوط دولت محمد ساعد مراغهاي شد.

5- تيرگي روابط با جهان عرب: مصر در مقدمه کشورهاي عربي بود که نسبت به اقدام شاه موضع گرفت. اقدام شاه باعث تشديد تيرگي روابط تهرا ن- قاهره گرديد.

نهضت ملي شدن نفت و لغو شناسايي اسرائيل

در حالي که مبارزات ملت مسلمان ايران با دولت انگليس ابعاد تازهاي به خود گرفته بود، افکار عمومي همچنين خواهان قطع روابط سياسي با رژيم صهيونيستي شد. علاوه بر آن ايران در مسئله ملي کردن صنعت نفت و مقابله با فشارهاي انگليس نياز به جانبداري کشورهاي عربي در شوراي امنيت و سازمان ملل داشت. لذا تهران تصميم به لغو شناسايي رژيم صهيونيستي گرفت. باقر کاظمي وزير امور خارجه وقت در 16 تير 1330 هـ ش در مجلس شوراي ملي حاضر شد و تعطيل کنسولگري ايران در بيتالمقدس را به اطلاع نمايندگان رساند. تصميم ايران بازتاب شديدي در جهان عرب داشت.

رسانههاي گروهي عربي، نسبت به اقدام ايران با نظر تحسين و تمجيد نگاه کردند. دولت مصر رسماً از دولت ايران تشکر نمود. و حمايت خود را از دعاوي ايران در عرصه سياسي جهاني اعلام کرد. عزام پاشا نخستين دبيرکل اتحاديه عرب(مارس 1945- 1952) تصميم ايران را ستود. دکتر مصدق هنگام بازگشت از نيويورک به دعوت نحاس پاشا نخستوزير مصر در 28 آبان 1330 / 19 نوامبر 1952 از مصر ديدن کرد و مورد استقبال مقامات دولتي اين کشور قرار گرفت... همزمان دولت مصر قرارداد 1936 م خود با انگلستان را لغو کرد. اين امر موجب اعتراض شديد دولت انگليس شد و به نوعي در حل مسئله نفت با ايران اثر منفي نهاد.

مرحله بازسازي روابط ميان دورژيم

پس از کودتاي 28 مرداد 1332 هـ ش رژيم شاه به بازسازي روابطش با رژيم صهيونيستي اقدام نمود.

گام نخست:

در ميان عوامل صهيونيستي که بلافاصله پس از کودتاي 28 مرداد رهسپار ايران شدند، فردي بهنام يعقوب نيمرودي بود که در تاريخ سيام ديماه 1334 هـ ش وارد تهران شد. وي ظاهراً معاونت آژانس يهود در تهران راتصدي نمود، اما بنا بر اظهارات ارتشبد حسين فردوست، اين شخص هدايت شبکه موساد را در ايران، عهدهدار بوده و در سالهاي بعد، نقش کليدي در تشکيل و سازماندهي ساواک ايفا کرده است.

قانون تشکيل سازمان ساواک در اسفندماه 1335 هـ ش مورد تصويب دو مجلس ملي، سنا و شاه قرار گرفت و سپهبد تيمور بختيار به رياست آن منصوب گرديد و بختيار جهت کسب تجربيات در سازماندهي ساواک رهسپار فلسطين اشغالي شد و با مقامات موساد از جمله ايزک هارل رئيس وقت موساد مذاکره کرد. موساد يکي از کارشناسان زبده خود را بهنام يعقوب کاروز که رئيس ايستگاه سازمان موساد در پاريس بود، جهت همکاري با ايران معرفي کرد. کاروز با همکاري نيمرودي نقش مؤثري در سازماندهي و راه انداختن تشکيلات سازمان مخوف ساواک داشتند. جنگ سرد اعراب قوميگرا با رژيم شاه، روند بازسازي و تقويت روابط بازسازي و تقويت روابط ميان شاه و رژيم صهيونيستي را تسريع مي کرد. سقوط خاندان سلطنتي فيصل دوم در پي کودتاي افسران آزاد عراقي بهرهبري ژنرال عبدالکريم قاسم در 14 ژوئيه 1958 / 1337 هـ ش، جنبش راديکاليزم عرب را تشديد و شاه را بيشتر نگران کرد و اين اوضاع و شرايط در واقع پيش از آنکه شاه بهطور علني نسبت به شناسايي رژيم غاصب صهيونيستي از سوي ايران اعتراف نمايد، وزارت امور خارجه نخستين نماينده رسمي ايران را در تاريخ 21 آذر 1338 هـ ش / 12 دسامبر 1959 م. به منظور اداره امور کنسولي مربوط به ايران در سفارت سوئيس، به اسرائيل اعزام داشته بود. سفارت سوئيس در اسرائيل مدتها حفاظت منافع ايران در آن کشور را بهعهده داشت و دفتر نمايندگي ايران در آن سفارت، در وزارت امور خارجه ايران با عنوان «برن 2» شناخته ميشد. همزمان با بررسي موضوع تأسيس دفتر نمايندگي ايران در تلآويو از سوي دولت ايران، اعراب به شيوههاي مختلف مراتب ناخشنودي و اعتراض خود را نسبت به روند گسترش روابط ميان ايران و رژيم صهيونيستي ابراز داشتند. در يک مورد هنگامي نماينده رژيم صهيونيستي در هفته اول تيرماه 1339 هـ ش در کنفرانس بينالمللي زنان در تهران شرکت کرد، سفير مراکش! لب به اعتراض گشود که متقابلاً با واکنش تند مقامات دولتي روبهرو گشت.

ايفاي نقش مشترک در صحنه نظامي - امنيتي خاورميانه
ادامه مطلب...

نظرات شما ()

نويسنده: nehad parsa يکشنبه 28 بهمن 1386   ساعت 5:55 عصر

اوضاع لبنان پس از پايان دوره رياست جمهوري اميل لحود
با پايان يافتن دوره رياست جمهوري "اميل لحود"، بحران لبنان با توجه به چند دستگي شديد سياسي وارد مرحله جديدي شده است که همه ناظران وکارشناسان آن را بسيار خطرناک خواندند وچه بسا که اين مساله به جنگ داخلي نيز منجر شود.
hayahooha
دوران رياست جمهوري اميل لحود پس از يک دوره نه ساله پرفراز ونشيب وتوام با بحران و جنگ بالاخره جمعه شب( 2 آذر ) به سر رسيد و وي طي مراسم توديعي کاخ رياست جمهوري" را ترک کرد.
اين درحالي است که جلسه ديروز مجلس لبنان براي تعيين رييس جمهور توافقي به دليل عدم توافق گروه هاي موافق و مخالف دولت به حد نصاب نرسيد و طبق اعلام "نبيه بري" رييس مجلس، جلسه پارلمان تا پايان ماه جاري ميلادي براي پنجمين بار به تعويق افتاد.
با اين شرايط لحود براساس قانون اساسي لبنان مي بايست تا انتخاب جانشين وي زمام امور را به دولت بسپرد اما با توجه به اوضاع بحراني، اختلاف بين جناح هاي تشکيل دهنده دولت و خلا موجود در دولت "فواد سنيوره" بخاطر خروج چند تن از وزرا از آن ناچار شد پيش از ترک پست خود و به منظور حفظ امنيت، ثبات و حاکميت کشور اداره امور را به ارتش واگذار وهمه طرح هاي آمريکا وبرخي کشورهاي غربي را نقش برآب کرد.
درهمين گيرودار برخي کارشناسان براين باورند که اين اقدام لحود ممکن است به رويارويي ارتش با دولت سنيوره و گروه 14 مارس که از آن حمايت مي کند منجر شود چرا که از يک سو ارتش موظف به اجراي دستور رييس جمهوري به عنوان فرمانده کل است و از سوي ديگر دولت اين دستور را غير قانوني قلمداد مي کند به همين خاطر لبنان درآينده شاهد دو حکومت متضاد خواهد بود واين کشمکش تا زمان نامعلومي ادامه خواهد يافت.
اين اقدام اميل لحود با واکنش مختلف جناح هاي سياسي لبنان روبه رو شد و برخي ازگروهها که عمدتا از جناح موافق دولت هستند ازاين اقدام لحود خشمگين شده و آن را مغاير قانون اساسي ارزيابي کردند اين درحالي است که ديگر گروه هاي سياسي لبناني و حتي گروه هاي ميانه رو و بي طرف اقدام لحود را منطقي وبجا دانستند.
"خالد قباني" وزير امور تربيتي کابينه فواد سنيوره در گفت وگو با شبکه خبري العالم دراين باره گفت: رهبران سياسي بايد تمام تلاش خود براي انتخاب رييس جمهوري در اسرع وقت و تشکيل دولت وحدت ملي که همه گروه ها و احزاب در آن شرکت داشته باشند به کار گيرند و با هماهنگي گروه ها دولتي دمکراتيک براي حمايت از حقوق شهروندان لبنان تشکيل شود.
ادامه مطلب...

نظرات شما ()

نويسنده: nehad parsa دوشنبه 15 بهمن 1386   ساعت 6:7 عصر


وينوگراد : ابعاد و انتظارات



اوضاع سياسي اسرائيل و سرنوشت ائتلاف حاکم و
اقدامات حزب کار به رهبري ايهود باراک و احتمال برگزاري انتخابات زودهنگام يا سوء
استفاده از برخي بهانه ها بمنظور ادامه حکومت تا سال 2010 از جمله مسائلي بود که
ذهن دنبال کنندگان اوضاع اسرائيل و فلسطين را درگير کرده بود.


hayahooha.



گزارش وينوگراد در دو جزء اوليه و نهايي حتي
خارج از قسمتهاي سري خود نيز بر شکست سياسي و نظامي اسرائيل در برابر حزب الله
اعتراف دارد ولي اين دلايل براي محکوم کردن و اجبار اولمرت کافي نيست و اصلا اين
کميته بدست خود اولمرت تشکيل شده است و بنابراين حق صدور احکام و دستورات و
درخواستهايي براي استعفاي وي را نخواهد داشت و از اين رو اولمرت صريحا اعلام مي
کند که قصد کناره گيري نداشته و ندارد .



اما کميته همچنين راه را براي برخي احزاب
مخالف و سران تشکل هاي سياسي باز گذاشته تا با استناد به برخي مواد مواضعي سخت در
قبال حکومت فعلي اتخاذ کنند و اسرائيلي ها اکنون در حال مطالعه آن و تصميمگيري از
نتايج بدست آمده مي باشند .



اولمرت نيز که گفته است هرگز استعفا نمي کنم
تنها با خروج احزابي چون شاس و کار و يا با تظاهرات گسترده مردم در شهرها و با
تحريک احزاب معارض کنار خواهد رفت ولي او با استناد به عوامل محيط به اسرائيل نظير
تهديد برخي کشورها بر ضد اين رژيم غاصب و شکنندگي امنيت اسرائيل بدليل شرايط غزه و
نيز پرونده سوريه و لبنان و نيز به بهانه ادامه مذاکرات با تشکيلات خودگردان براي
خود راههاي گريزي مي جويد .



رئيس حزب کار نيز انتخابات زودهنگام را مناسب
نديده و به تدريج بسوي اولمرت حرکت خواهد کرد و باراک که در گزارش بدليل شکست در
جنگ سال 2000 شکست خورده و باعث و باني شکست کنوني بوده است ،نيز در صورت برگزاري
انتخابات زودهنگام شانسي براي پيروزي نخواهد داشت و از اين رو براي مقابله با قدرت
نتانياهو مجبور به همکاري و همراهي بيشتر با اولمرت مي باشد .



"عوفاديا يوسف" رئيس حزب شاس هم که
همواره به خروج از ائتلاف تهديد مي کرد تا زماني که درخواستهاي مالي خود را از
اولمرت دريافت مي کند به انتخابات زودهنگام نيم نگاهي نيز ندارد چرا که در غير اين
صورت احتمال دارد جانشين وي مساله قدس را که از حساسيت خاصي نزد اين تندروان
اسرائيلي برخوردار است به خلاف اولمرت در ضمن موارد مذاکرات قرار دهد .  



اما اين احتمال هم وجود دارد که برخي
درگيريها در داخل احزاب کاديما و کار باعث شود که بعضي سران حزب کار از ائتلاف
خارج شوند تا حزب جايگاه مردمي خود را از دست نداده و آراء آنان و حتي برخي سران
کاديما را پشت سر خود داشته باشد که اين احتمالات برخلاف ميل باراک است که در صدد
کسب برخي دستاوردها بمنظور تقويت خود در انتخابات آتي مي باشد .



 اين
تفسير چرايي حرکت باراک بسوي غزه ،سهل ترين ميدان براي پياده کردن خوي مخاصمه گر
خود و بدست آوردن برخي پيروزي ها در برابر مقاومت فلسطين است .



 اما
در کاديما درگيري هاي بين سران عقب افتاده ولي احتمال و امکان بيشتري دارد چرا که
بسياري معتقدند که باقي ماندن اولمرت باعث از دست رفتن مويدان و نابود شدن حزب است
که اين خود خواسته باراک نيز هست ،چون وي نمي خواهد با خروج از ائتلاف به قدرت
برسد بلکه منتظر نشسته است تا درگيريهاي داخلي کاديما کار را براي وي تسهيل کرده و
زمينه را فراهم نمايد .



در برابر اين شرايط اولمرت سعي خواهد کرد که
همپيماني خود با باراک در اقدامات سياسي و نظامي را به اميد کسب دستاوردها و
پيروزي ها  ادامه دهد که اولين اين اقدامات
نيز به شکست کشاندن مذاکرات با طرف فلسطيني از طريق بحث نکردن درباره مسائل ريشه
اي و اصلي و آنگاه آمادگي کامل براي حمله گسترده به غزه و شايد ماجراجويي نسنجيده
اي بسوي يکي از کشورهاي منطقه نظير ايران ،لبنان يا سوريه است تا بدين ترتيب به
آنچه که کميته وينوگراد درباره آمادگي نظامي بدان فراخوانده عمل کرده باشد .



بنيامين نتانياهو نيز در برابر اين تحولات
دست بسته نخواهد نشست و از رخنه هاي موجود در عملکردهاي رقيبان خود استفاده خواهد
کرد و از اين رو از گزارش وينوگراد بعنوان عاملي براي بسيج و آرايش نيروها بشکلي
جديد و به شور و خروش در ميدان حزبي اسرائيل و واداشتن مردم در تظاهراتي عمومي
بمنظور فشار به اولمرت و باراک و از بين بردن ائتلاف خواهد پرداخت .



بي شک گزارش وينوگراد که اولمرت اکنون به
راحتي خود را بري از آن دانسته و وانمود مي کند تاثيري بر مسير سياسي وي نداشته
است بازتابها و پيامدهاي شديد خود بر عرصه سياسي اسرائيل نمودار خواهد ساخت و
اقدامات و تحولات و تغييرات ناگهاني غيرمنتظره و قابل پيش بيني در جنبه هاي مختلف
آشکار خواهد شد .



د. م. پ/ 



 <